ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
340
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
اطلاع داشتند كه ما با اينگونه مسائل مذهبى به كلى بيگانهايم با لطف خاص به فرانسهى بسيار فصيح توضيحات مفيد و مختصرى در اين زمينه مىدادند . درحالىكه همه منتظر ورود شاه بودند ، مرثيهخوانى در ميان سكوت مذهبى احترامانگيزى موضوع تعزيهيى را كه قرار بود روى صحنه اجرا شود ، براى حضار تعريف كرد . در اين موقع شاه وارد لژ سلطنتى شد و مرثيهخوان صحبت خود را قطع كرد . ناگهان از روى يكى از رديفهاى تكيه ، زنى از جاى خود بلند شد و يك قداره با يك عرضحال به سوى شاه دراز كرد . مفهوم اين بيان استعارهآميز و بدون حرف اين بود كه شوهر وى مدتى است زندانى است . بدين وسيله از شاه درخواست مىكرد كه دستور دهد او را محاكمه كنند ، اگر بىگناه است آزاد شود و اگر مقصر است به مجازات برسد . بلافاصله يكى از آجودانهاى شاه ، عرض حال را از دست زن گرفت و قداره را رد كرد : اعليحضرت شوهرش را بخشيدند . در اين بين بربرىها « 1 » كه سرتاپا لباس سياه پوشيده بودند ، در طول راهرويى كه سكو را از جايگاه تماشاگران جدا مىكرد ، گوش تا گوش صف كشيدند . پيرمردى سرپا ، روى سكو ايستاد و نوحهيى را كه با آهنگ موزون و به صداى خوش خوانده مىشد آغاز كرد . هر بندى بر گردان مكررى داشت كه بربرىها هماهنگ با آن از جاى خود خيز برمىداشتند و با زدن دو سنگ صدادار به هم - كه آنها را قبلا آماده كرده بودند برگردان نوحه را تكرار مىكردند . وقتى اين برنامهى عجيب به پايان رسيد ، غلامان شاه ، با سينههاى برهنه ، جاى بربرىها را گرفتند . پيرمرد ، نوحهى ديگرى را آغاز كرد و غلامان به آهنگ نوحه با صلابت هرچه بيشتر سينه مىزدند . بعد نوبت آواز دسته جمعى گروهى از نوجوانان رسيد كه همگى لباس زنانه به تن داشتند و شعر كوتاهى به افتخار شاه و دودمان قاجار مىخواندند . هربار كه نام ناصر الدين [ شاه ] از زبان آنان جارى مىشد همهى حضار تعظيم مىكردند . و به اين ترتيب روى پلههاى تكيه ، و در لژها ، همهى تماشاگران با نظم خاصى همزمان چندين بار خم و راست مىشدند .
--> ( 1 ) . Les Berberys : بازماندگاه يكى از قبايل آفريقايى كه [ ابتدا ] پيروان فرقهيى شده بودند كه نسبت به آل على ( ع ) خصومت عجيبى داشتند . [ اين توضيح از مؤلف است ] .